الان که دارم می نویسم احتمالا همتون دارید تو طبیعت اصطلاحا " صفا " می کنید!
ما ک امروز تنها موندیم تو خونه ...حوصلمون سر رفت خیلی.
کاری نمیشه کرد ،وقتی از 10 روز مونده به عید میوفتی تو گشت باید به فکر الان هم میبودیم...
از کویر برگشتیم ، بسی خوش گذشت کنار دوستان ، آسمون متاسفانه خراب بود ، نه عکسی و نه رصدی ...
مجموعا 25 ساعت تو راه بودیم برای چند ساعت که اونم شکر خدا از دست رفت، اما تجربه ی خوبی بود!
جدال با عقرب های سیاه !
عصر روزی که قرار بود برای رصد حرکت کنیم ، لیدر تیم خواست یکم در مورد خزندگان اون مکان ( روستای مصر -یکی از بکر ترین و دست نخورده ترین منطقه های ایران ) صحبت کنه !
رفت توی اخرین اتاق کاروان سرا ( اقامتگاهی که شب توش خوابیدیم !) و یک فروند عقرب سیاه کوچولو موچولو برامون آورد تا توضیح بده که داستانش چجوریاس!!!
اول کامل بدنشو نشون داد! بعد گفت دیده نمیشه زیر شن حرکت میکنه! خیلی پر سرعت و کوچیکه ! به گرمای بدن حساسه و از اون طریق طعمه رو شناسایی می کنه!
بعدش گفت نیشش از توی پوتین هم رد میشه!!! و ادامه داد الان بهترین فصل برای حضورشون در این بیابونه!
و در پایان گفت اگر نیشتون زد زیاد به خودتون فشار نیارید چون 15 دقیقه بیشتر زنده نمی مونید و پادزهرشم تا شعاع 45 کیلومتری اینجا وجود خارجی نداره !
پس
خدا رحمتتون کنه!!!
خیلی از بچه ها ترسیدن ! حتی منصرف شدن ولی ما عین خیالمون نبود زدیم به دل کویر و با افتخار به همراه 4 تا از دوستان آخرین گروهی بودیم که برگشتیم ( حدود ساعت 5 صبح) !!!
تازه وقتی برگشتیم فهمیدیم دردسر شروع شده ! در کاروانسرا جایی برای خوابیدن ما نبود و اتاق ما چون خالی بود هر کی جا کم داشت اومده بود و به خواب رفته بود!
سرتون رو درد نیارم بزور خودمون رو جا دادیم و مثلا خوابیدیم!!
ترس از عقرب مقرب هم نداشتیم چون میدونستیم عقرب مارو نمی زنه ولی مقرب چرا!!!
اینم یه اشاره به یک متن ادبی و زیبا در سایتی علمی در مورد این نوع عقرب :
"در صورت گزش قربانی فقط 5 دقیقه فرصت دارد تا سرم ضد آن را به خود بزند آن هم در صورتی که فلج نشود ، شدت انقباض عضلات به حدی شدید است که بعضاً آرواره قربانی ازمحل خود خارج میشود ."
بگذریم مهم نیست...خدارو شکر قسمت ما نشد...
اما کویر هم واقعا زیباست ، نقطه ی مقابل دریا شاید بیشتر از دریا رمز و راز داشته باشه . اما به نظر خسته کنندست..
کویر ساکن و بی روح و تک رنگ فقط میتونه در روند دیوانه کردن تو یک کاتالیزگر باشه ...
اما دریا آرامش خاصی داره که فقط تصور صدای موج های قشنگش توی گوشت میتونه لذتی وصف ناپذیر بهت بده...
اما شب های کویر یه چیز دیگست...
آسمونی که ستاره هاش اینقدر به تو نزدیکن که میتونی دستتو دراز کنی و چند تاشونو توی کیفت جا بدی و به عنوان سوغاتی برای دوستات بیاری ( منم میخواستم بیارم که متاسفانه هوا خراب بود!)
در کل سفر خوبی بود و از اون مهم تر تجربه ی جالبی..
13 بدرتونم کم کم داره تموم میشه...و ما همچنان داریم با سر حوصله رفته مان کلنجار می رویم!
مرسی از دوستانی که تو این سفر همراهمان بودند : کاویان ، امیر ، فرشاد ، ماریا ، ادوارد ، پویا ، مرد موزی و دکتر علی شریعتی و همچنین خودم!
چند تا عکس از سفرمون :
(عکس ها برای جایگیری در قالب وبلاگ کوچک شده اند برای دیدن در سایز اصلی روی انها کلیک کنید)

سیاره کوچک - روستای مصر

نوشته شده توسط : عرفان اویسی












